
شاید سالها بعددر گذر جاده ها بی تفاوتاز کنارم بگذرییو بگوییاین غریبهچقدر شبیه خاطراتم بود ...
ادامه مطلب
مرگ را در پیش چشم خود تماشا می کنم قبری از بی مهری معشوق مهیا می کنم رفته از پیشم دلیلش را نمی دانم ولی دوری اورا برای خود معما می کنم خنده هایش را فراموش نخواهم کرد ،چرا؟ شهد گل های لبش را من مربا می کنم با نگاهی بر گلی احساس آرامش کنی خانه ات را با گل رز من معنا می کنم چون که مدیون دعاهای سجودش بوده ام جایگاه سجده ی او را مصلا می کنم فاصله دیگر بس است برگرد ای دنیای من راه برگشت تو را با عشق مطلا می کنم شعر از:عباس جان...
ادامه مطلب
به تو عادت دارم مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت و تو هر لحظه که از من دوری، من به ویرانگری فاصله می اندیشم در کتاب احساس، واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است تو توانایی آنرا داری که به این فاجعه پایان بخشی ...
ادامه مطلب
یه مرد عاشق ، با دختر مورد علاقش مثل مادر با نوزادش برخورد میکنه ، همون قدر عاشقانه ، همون قدر ظریف ، همون قدر نگران . . . ...
ادامه مطلب